-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 18:02
خوشه های خشم را رها کردم ...هر چه تلاش کردم به خواندن کتاب ادامه بدهم نشد..نتوانستم ...من را مجذوب خودش نکرد...کتاب فاتحان را می خواهم بخوانم ...به نظرم باید کتاب جالبی باشد...کتابی از یک نویسنده فرانسوی درباره جنگ....زمانی فکر می کردم که کتاب های تاریخی و بدتر از ان جنگی برایم اصلا جذابیتی ندارد......
از هر دری سخنی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:15
xa0 یک وقت هایی تو زندگیت دلت می خواد بری تو حالت استند بای. ظاهرا روشنی و فعالیت داری ولی باطنن در کمال آرامش هیچ کاری نمی کنی. یک چیزی مثل کماست. فقط به شرطی که خواب نبینی. خواب دیدن آدم رو خسته می کنه. خیلی حرفم نمی یاد. دوست دارم اون آرامش اینجا هم باشه. شاید این تمایل ناشی از شیرازی بودن منه. و...
عاقبت بخیر شی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:15
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند... خدا رو شکر می کنم که ماه محرم آمده و من هنوز به این مکتب و این خانواده ایمان دارم, عاشقشونم و پای سفرشون نشستم...وقتی می شنوی یکی که یک روز اهل هیات بوده و شب تا صبح تو هیات ماه محرم زحمت می کشیده حالا منکر پیامبر و اسلام هست و باید تو مجالس شرب خمر پیداش کنی از ایمان...
خونه خاله
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:15
فکر نمی کنم کسی تجربه خاله شدن در سالگی را داشته باشد!!! البته از نوع خاصی که من مد نظرم است یعنی خاله سی دانشجوی دکتری باشد!!! خوب من خوشبختانه شانس این را داشتم و الان بیش از شش ماه است که پانزده دوست نازنین من که به لطف همان سفر ها و زندگی در خارج از کشور با آنها اشنا شدم مرا خاله خطاب می کنند و ...
نقدی بر سریال شاهگوش
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:05
xa0 حتما نام سریال شاهگوش را شنیده اید و یا شاید آن را دنبال کرده اید. برای ان دسته از دوستانی که این فیلم را ندیده اند خلاصه ای از ماجرا را تعریف می کنم.xa0 اکبر عبدی در نقش بابا رحمان، کله پزیست که صبح زود یک ماشین به او می زند و فرار می کند و در همان قسمت اول می میرد. دخترو همسرش به کلانتری 100 م...
از هر دری سخنی
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:05
xa0 یک وقت هایی تو زندگیت دلت می خواد بری تو حالت استند بای. ظاهرا روشنی و فعالیت داری ولی باطنن در کمال آرامش هیچ کاری نمی کنی. یک چیزی مثل کماست. فقط به شرطی که خواب نبینی. خواب دیدن آدم رو خسته می کنه. خیلی حرفم نمی یاد. دوست دارم اون آرامش اینجا هم باشه. شاید این تمایل ناشی از شیرازی بودن منه. و...
زن یا مرد؟
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:05
نمی دانم تا به حال کسی را دیده اید که می داند دیگران می خواهند زیراب او را بزنند و می تواند جلویشان را بگیرد ولی نمی گیرد؟ بعد از عملیات زیر آب زنی همچنان با فرد زیرآب زن با احترام بر خورد کند و خواسته اش را برآورده کند؟ به نظر شما مشکل چنین فردی چیست؟ می خواهم سوار اتوبوس شوم که راننده می گوید: بش
من و باورهام ...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:05
xa0 من آدمی هستم با عقاید مذهبی خاص. شاید هم خودم اینجوری فکر می کنم و واقعیت امر این نیست. من اعتقادات مذهبی رو از پدری یاد گرفتم که تو یک خانواده کاملا غیر مذهبی حاضر شده از ارث چند میلیاردی محروم بشه ولی دست از اعتقاداتش بر نداره، با وجود تمام اعتقادات مذهبیش سی سال پیش انگلیس رفته. بیشتر از پدرم
رسيده ام به جايي..
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 14:05
رسيده ام به جايي كه حوصله ناز خريدن از هيچ كس را ندارم. مي خواهد استاد راهنما باشد، يا رييس بخش ديوانه و فضولمان، مادرم باشد يا كسي كه ادعا مي كند عاشقم است. به راحتي مي گويم اگر نمي شود خوب پس هيچي. اگر نمي خواهي خوب پس تموم. خيلي خوب است به جاي اينكه خودت حرص بخوري آنها حرص مي خورند و تو تنها در
چه خبرا؟
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:55
سلام خوب هستید؟ گذرم به این طرف ها نیفتاده بود...دلم برای نوشتن تنگ شده بود..نوشته هایی که فقط خودم و چند دوست می خواندند ولی مرا تسکین می داد... از خودم بگویم: مشغول کار و درس و زندگی...ریحان و گل می کارم و مثل بچه هایم دوستشان دارم ...به عشقشان از خواب بیدار می شوم و قبل از هر چیزی به آنها آب می د...
عاقبت بخیر شی
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:55
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند... xa0 خدا رو شکر می کنم که ماه محرم آمده و من هنوز به این مکتب و این خانواده ایمان دارم, عاشقشونم و پای سفرشون نشستم...وقتی می شنوی یکی که یک روز اهل هیات بوده و شب تا صبح تو هیات ماه محرم زحمت می کشیده حالا منکر پیامبر و اسلام هست و باید تو مجالس شرب خمر پیداش کنی از ا...
من امده ام که...
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:55
هیچ کس اینجا منتظرم نیست و من بعد از چیزی حدود یک سال امده ام بنویسم ...می خواهم نوشتن را از سر بگیرم ولی جایی دیگر ...هنوز نمی دانم کجا فقط می دانم باید بنویسم ...این مدت اتفاقات زیادی برایم افتاد...خوب و بد ...با یک کوله پشتی به هشت کشور دنیا سفر کردم ..زندگی کردم و برگشتم ...با یک چمدان تجربه ......
خونه خاله
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 3:54
فکر نمی کنم کسی تجربه خاله شدن در سالگی را داشته باشد!!! البته از نوع خاصی که من مد نظرم است یعنی خاله سی دانشجوی دکتری باشد!!! خوب من خوشبختانه شانس این را داشتم و الان بیش از شش ماه است که پانزده دوست نازنین من که به لطف همان سفر ها و زندگی در خارج از کشور با آنها اشنا شدم مرا خاله خطاب می کنند و ...