
سلام خوب هستید؟ گذرم به این طرف ها نیفتاده بود...دلم برای نوشتن تنگ شده بود..نوشته هایی که فقط خودم و چند دوست می خواندند ولی مرا تسکین می داد... از خودم بگویم: مشغول کار و درس و زندگی...ریحان و گل می کارم و مثل بچه هایم دوستشان دارم ...به عشقشان از خواب بیدار می شوم و قبل از هر چیزی به آنها آب می دهم... عوض شده ام...شکننده تر و حساس تر از قبل...دارم کمی از آن روحیه محکمی را که داشتم از دست می دهم و علتش چند بار اشتباه کردن هاییست که مقصر اول و اخرش خودم بودم... بالاخره بعد از چندین بار برنامه ریزی و کنسل شدن توانستم این تابستان به خارج از کشور سفری داشته باشم مجردی......
ادامه مطلب