خرید بک لینک
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند...

خدا رو شکر می کنم که ماه محرم آمده و من هنوز به این مکتب و این خانواده ایمان دارم, عاشقشونم و پای سفرشون نشستم...وقتی می شنوی یکی که یک روز اهل هیات بوده و شب تا صبح تو هیات ماه محرم زحمت می کشیده حالا منکر پیامبر و اسلام هست و باید تو مجالس شرب خمر پیداش کنی از ایمان امروزت می ترسی...از فردات می ترسی ... همه دعا ها و آرزو های ریز و درشت دیگت برات بی ارزش می شن و دو دستی مثل بچه ها که دامن مادرشون رو می کشند دست به دامن خدا می شی که مسلمون بمیرم...شیعه بمیرم..عاشق اهل بیت بمیرم...عاقبت بخیر بشم...اونوقت می فهمی معنی دعای عاقبت بخیری یعنی چی...اونوقت می فهمی به هیچ چیزت نباید بنازی و از هیچ چیزت مطمین نباشی...اونوقت به پیرزن های مچاله ای که به سختی خودشون رو به روضه تو مسجد می رسونند با حسرت نگاه می کنی.

از گلکاری خوشم می آید. اگر قرار بود کاری غیر از تدریس و مهندسی داشته باشم دوست داشتم گلخانه می زدم. گلفروشی داشتم. حالا که مسیر زندگی ام جور دیگری رفته برای ارضا روح طبیعت دوستی ام در گلدان ریحان کاشته ام. چند گلدان گل هم دارم که اسم گلشان را نمی دانم شاید در پست بعد عکسشان را گذاشتم. هر روز صبح از خواب که بیدار می شوم قبل از هر کار دیگری به بچه هایم اب می دهم. این گلها عشق و زندگی را در من زنده نگه می دارند. جوانه زدن و رشد کردنشان حس بی نظیری دارد. تجربه آن را به همه دوستان توصیه می کنم.

پ.ن: مدتی دست و دلم به نوشتن نمی رفت ولی تصمیم دارم از این به بعد بنویسم ان شا الله...هفته ای یک یا دو بار

برچسب: نویسنده: کیانوش اسدی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 3:55

صفحه بندی