هیچ کس اینجا
منتظرم نیست و من بعد از چیزی حدود یک سال امده ام بنویسم ...می خواهم نوشتن را از سر بگیرم ولی جایی دیگر ...هنوز نمی دانم کجا فقط می دانم باید بنویسم ...این مدت اتفاقات زیادی برایم افتاد...خوب و بد ...با یک کوله پشتی به هشت کشور دنیا سفر کردم ..زندگی کردم و برگشتم ...با یک چمدان تجربه ....چند روزیست که سی سالم شده است...نمی دانم باید حس خاصی داشته باشم یا نه ولی شاید زندگی در یکی از این کشورها که قوانین همه برای افراد سی سال به بالا عوض می شد این عدد را برایم خاص تر کرد...برایم نشان پیری شد...ادم ها دو دسته هستند یا زیر سی سال و یا بالاتر ...یعنی سی و چهل و پنجاه...فرقی نمی کند ولی بیست و سی فرق دارد ...حساب بانکش نوع بیمه اش ...همه چیز عوض می شود ...ولی حس می کنم برای من این مرز کمی عوض شده ...در بیست و پنج سالگی ....از امروز می خواهم عوض شوم ...بنویسم...سفر بروم ...بنویسم ....سفر بروم ....