فکر نمی کنم کسی تجربه خاله شدن در سالگی را داشته باشد!!! البته از نوع خاصی که من مد نظرم است یعنی خاله سی دانشجوی دکتری باشد!!! خوب من خوشبختانه شانس این را داشتم و الان بیش از شش ماه است که پانزده دوست نازنین من که به لطف همان سفر ها و زندگی در خارج از کشور با آنها اشنا شدم مرا خاله خطاب می کنند و مهمان خانه مجازی ام هستند...خدا مرا خیلی دوست دارد که هر جایی که باشم دیگران از بودن با من لذت می برند و کمتر پیش می آید تنها بمانم...حتی در دنیای مجازی...
می خواهم مهارت هایی را که بلد نیستم و یا ضعیف هستم تقویت کنم. اولینش شنا بود که می روم...
کتاب خوشه های خشم از جان اشتاین بک را دارم می خوانم. صد صفحه اش را فعلا به زور خوانده ام. اصلا کشش ندارد. از انجایی که کتاب و نویسنده معروف است انتظار دارم خاص تر از این حرف ها باشد. هنوز به خواندمش ادامه می دهم
برچسب: خونه,خونه, در تهران,خونه, کدوم وره,خونه, شادونه,خونه, مريم,خونه, در شیراز,خونه تیمی,شعر خونه, کدوم وره,
نویسنده: کیانوش اسدی
تاريخ: سه
شنبه
23 شهريور
1395 ساعت: 3:54